تبليغاتX


به سايت بيجار ايران خوش آمديد

www.Bijariran.com

واما عشق
                                                

                              امیدم تولدت مبارک

 

                        http://etri64.googlepages.com/birthdayweblog.jpg

 

 

 

 

 

http://i13.tinypic.com/5zgg406.jpg          
       

 

۱۴ آذر روز تولد عشقمه
 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 21:53  توسط مریم | 

                                                                                         i love you

عشق یعنی مستی و دیوتنگی  عشق یعنی با جهان بیگانگی

 

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر  عشق یعنی سجده ها با چشم تر

 

عشق یعنی سر به دار اویختن  عشق یعنی اشک حسرت ریختن

 

عشق یعنی در جهان رسوا شدن  عشق یعنی مست و بی پروا شدن

 

عشق یعنی دیده بر در دوختن  عشق یعنی در فراقش سوختن

 

عشق یعنی شعله بر خرمن زدن  عشق یعنی رسم دل بر هم زدن

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 22:16  توسط مریم | 

صميميت,شور و هيجان و تعهد
Love = Intimacy + Passion + Commitment

شور و هيجان:
:passion

از احساس و عا طفه انساني نشات مي گيرد.تمايل و جذبه اي كه احساس را در گير مي كندو انسان احساس نزديكي روحي و رواني با ديگری را تجربه مي نمايد.شور و هيجان ,در واقع تجربه يكسان گونه دو نفر در باب تمايلات عاطفي و احساسي نسبت به يكديگر است كه به صورت لبخندها,شادي ها,بی تفاوتيها ,حسرت ها,غمها و دلخوريها  تبلور مي يابد.

صميميت:
:intimacy

از دو پايه عقل و احساس ريشه مي گيرد .صميميت را می توان همگوني و تجانس با ديگري دانست كه عقل ,تفكر و انديشه بر ان صحه می گذاردو جاري شدن احساس را مشروعيت  مي بخشد.در اينجا شاهد اميزه اي زيبا از عقل و احساس هستيم. اشتراك كار امد عقل و احساس.

تعهد:
:commitment

احساس انجام وظيفه نسبت به ديگريست.ادمي خويش را ملزم به انجام امور,تكاليف و وظايفي مي داند كه منجر به بهينه شدن شرايط برای ديگري گردد.تعهد در واقع احساس ضرورت  تلاش و كوشش براي بهتر شدن شرايط ديگريست.

در واقع "عشق" در جامعه شناسي يعني آن ارتباط اجتماعي كه در همان حال كه چهره و قيافه ديگري از شور و هيجان بر مي انگيرد, عقل به همگوني شخصيت ها مهر تاييد زند و ضرورت التزام فراهم سازي شرايط مطلوب براي رشد طرفين, در آن ارتباط احساسي جريان يابد.

در بسياري روابط ما شاهد تبلور يك يا دو تا از ويژگيهاي مطرح شده به طور مجزا هستيم كه متاسفانه به خطا عشق گفته شده اند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 19:57  توسط مریم | 
 Image hosting by TinyPic

فراموشم نکن

اسمت را براي هميشه در قلبم ننوشته بودم

و عشقت را براي هميشه در دلم جاي نداده بودم

ولي حالا که اين کارا کرده ام براي هميشه دوستت

خواهم داشت

وهيچگاه و در هيچ مکاني از کاغذ و برگه قلبم حذف

نکرده و نخواهد کرد

پس: دوست دارم

دوست دارم يه عالمه دوست دارم به وسعت يه آسمون

به وسعت سيارمون دوست دارم به خاطر مهربونيات؛

به خاطر صبوريات دوست دارم نه در هوس بلکه مثل يه

بت پرس

راحتت کنم دوست دارم تا آخرين نفس؟

این گل تقدیم به تو بهترینم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 19:36  توسط مریم | 

 

Image hosting by TinyPic

*عشق يعني خلوت و راز و نياز عشق يعني محنت و

سوز و گداز عشق يعني سوز بي ماواي ساز عشق

يعني نغمه اي از روي ناز عشق يعني كوي ايمان و اميد

عشق يعني يك بغل ياس سپيد عشق يعني يك ترنم از

يه يار عشق يعني سبزي باغ و بهار عشق يعني لحظه

ديدار يار عشق يعني انتهاي انتظار...

** عشق يعني وعده بوس و كنار عشق يعني يك تبسم

بر لب زيباي يار عشق يعني يك ترنم از حنين ناي يار

عشق يعني حس نرم اطلسي عشق يعني با خدا در

بي كسي عشق يعني همكلام بيصدا عشق يعني بي

نهايت تا خدا...
***

عاشقانه ... پذيرفتي چه فريبنده ... آغوشم برايت باز

شد چه ابلهانه با تو خوش بودم چه کودکانه ... همه

چيزم شدي چه زود ... به خاطر يک کلمه مرا ترک کردي

چه ناجوانمردانه نيازمندت شدم چه حقيرانه ... واژه

غريب خداحافظي به ميان آمد چه بي رحمانه ... و من

سوختم چه بچه گانه اما هنوز هم دوستت دارم... غريبه

****

آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم از شيشه نبوديم كه با

سنگ بميريم تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبيم

شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 19:29  توسط مریم | 

کاش همان کودکي بوديم که حرفهايش را از نگاهش مي توان خواند اما اکنون اگر

فرياد هم بزنيم کسي نمي فهمد و دل خوش کرده ايم که سکوت کرده ايم سکوت پر

بهتر از فرياد تو خاليست دنيا را ببين... بچه بوديم از آسمان باران مي آمد بزرگ شده

ايم از چشمهايمان مي آيد!! بچه بوديم دل درد ها را به هزار ناله مي گفتيم همه مي فهمیدند

کاش هنوز کودک بودم

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 21:23  توسط مریم | 
چه زيبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذيرفتي! چه فريبنده ! آغوشم برايت باز شد !چه ابلهانه! با تو خوش بودم !چه کودکانه ! همه چيزم شدي ! چه زود ! به خاطره يک کلمه مرا ترک کردي ! چه ناجوانمردانه ! نيازمندت شدم ! چه حقيرانه! واژه غريبه خداحافظي به من آمد! چه بيرحمانه! من سوختم !............ولي هنوز هم دوستت دارم! 

                                 غريبانه

 


 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 0:4  توسط مریم | 
 دنبال کسی نگردکه بتونی باهاش زندگی کنی. 

      دنبال کسی باش که نتونی بدون اون زندگی کنی.

 

عشق من خانومي من

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 1:52  توسط مریم | 
به کودکی گفتند عشق چیست؟گفت بازی

به نوجوانی گفتند عشق چیست؟گفت رفیق بازی

به جوانی گفتند عشق چیست؟گفت پولو ثروت

به پیرمردی گفتند عشق چیست؟گفت عمر

به عاشقی گفتند عشق چیست؟کمی فکر کردو گریست

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 1:51  توسط مریم | 
+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 1:49  توسط مریم | 

چه شبهاتاسحرنام توراازته دل صداكردم
دلم راباجنون بي كسي ها اشناكردم
نفهميدم كه مي ميرم نباشي مثل پروانه
تورامن درته اين كوچه برفي رهاكردم
چه شبهاتاسحرباقاصدك درخلوتي بي رنگ
نشستم موبه موي خاطراتت راسواكردم
به پاي قاصدك بستم صبوري راشبيه گل
نوشتم روي گلبرگش كه من بي توچه هاكردم

 

نمي تونم نمي تونم خنده كنم
دلم و از غصه و غم حذف بكنم

آخه تنهام آخه تنهام
روزگار عاشقيم بپاي تو تباه شده
رنگ عشق من تيره شده سياه شده

 

اي كاش مي گفتي ان چيست كه ازچشم توتاعمق وجودم جاريست!!

سخته يكي بهت بگه ستاره شوبچينمت
كمي كه بگذره بگه ديگه نياببينمت

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 16:53  توسط مریم | 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 16:50  توسط مریم | 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 16:50  توسط مریم | 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 16:50  توسط مریم | 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 16:49  توسط مریم | 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 16:47  توسط مریم | 
من از دردی که امشب در وجودم می کشم شادم ......
از اینکه تا سحر باشی تو در یادم نمی خوابم
......
نمی دانم چرا اینگونه بی تابم
......
که همچون تیشه ی شیرین اسیر دست فرهادم

شمع ميسوزد و پروانه به دورش همه شب/ منکه ميسوزم و پروانه ندارم چه کنم؟

 

اولين نامه من... اولين نامه تو..... اولين برگ سفر نامه عشق من و توست. و در اين پندارم....كه اگر عشق سر آغاز وجودست.. كه هست... آخرين نامه من.... آخرين نامه تو.... آخرين برگ وجود من و توست

در کنارم نیستی آرام باور میکنم

       چشمهای خیسه خود را باز تر میکنم

             عاشقت بودم تو هم مست دو چشمایه ترم

                           عاقبت از دوریت بر سینه خنجر میزنم

                                          نام من رفت از دلت، خود را گرفتی از دلم

                                                            به خیالت من هوای یار دیگر می کنم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 16:30  توسط مریم | 

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ...تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...تنهايي را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد 

                    

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 18:27  توسط مریم | 
آموخته هایی که من از زندگی آموختم
بد نیست شما دوستان عزیزم هم بیاموزید

آموخته ام که: عشق مرکب حرکت است نه مقصد حرکت
آموخته ام که: این عشق است که زخمها را شفا می دهد نه زمان
آموخته ام که: بهترین کلاس درس دنیا کلاسی است که زیر پای خلاق ترین فرد (خالق یکتا) است
آموخته ام که: مهم بودن خوب است ولی خوب بودن از آن مهمتر
آموخته ام که: تنها اتفاقات کوچک زندگی است که زندگی را تماشایی می کند
آموخته ام که: خداوند متعال همه چیز را در یک روز نیافرید پس چطور می شود من همه چیز را در یک روز بدست آورم
آموخته ام که: چشم پوشی از حقایق آنها را تغییر نمی دهد
آموخته ام که: در جستجوی محبت و خوشبختی زمانی برای تلف کردن وجود ندارد
آموخته ام که: اگر در ابتدا موفق نشدم با شیوه جدیدتر دوباره بکوشم
آموخته ام که: موفقیت یک تعریف دارد « باور داشتن موفقیت»
آموخته ام که: تنها کسی مرا شاد می کندکه گوید تو مرا شاد کردی
آموخته ام که: گاهی مهربان بودن بسیار مهمتر از درست بودن است
آموخته ام که: هرگز نباید به هدیه ای که از طرف کودکی داده می شود نه گفت
آموخته ام که: در آغوش داشتن کودکی به خواب رفته یکی از آرامش بخش ترین حس های دنیا را درون آدمی بیدار می کند
آموخته ام که: زندگی مثل طاقه پارچه ای است هر چه به انتهای آن نزدیکتر می شود سریعتر می گذرد
آموخته ام که: باید شکر گزار باشیم که خدا هر آنچه را که می طلبیم به ما نمی دهد
آموخته ام که: وقتی نوزادی انگشت کوچکتان را در مشت کوچکش می گیرد در واقع شما را به اسارت زندگی می کشد
آموخته ام که: هر چه زمان کمتری داشته باشیم کارهای بیشتری انجام می دهیم
آموخته ام که: همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمکش نیستم دعا کنم
آموخته ام که: زندگی جدی است ولی ما نیاز به دوستی داریم که لحظه ای با او از جدی بودن دور باشیم
آموخته ام که: تنها چیزی که یک شخص می خواهد فقط دستی است برای گرفتن دست او و قلبی برای فهمیدنش
آموخته ام که: لبخند ارزانترین راهی است که می توان با آن نگاه را وسعت بخشید
آموخته ام که: باد با چراغ خاموش کاری ندارد
آموخته ام که: به چیزی که دل ندارد نباید دل بست
آموخته ام که: خوشبختی جوستن آن است نه پیدا کردن آن

با تشکر از دوست عزیزم
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 18:7  توسط مریم | 

 

یك روز مي بوسمت ! يك روز كه باران مي بارد ، يك روز كه چترمان دو نفره شده ، يك روز كه همه جا حسابي خيس است ، يك روز كه گونه هايت از سرما سرخ سرخ ، آرام تر از هر چه تصورش را كني ، آهسته ، مي بوسمت ...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 22:56  توسط مریم | 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 22:48  توسط مریم | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 22:40  توسط مریم | 
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 22:35  توسط مریم | 
 
 
از صمیم قلب دوستت دارم

.... هرگز تو را فراموش نخواهم کرد
حتی اگر مرا از یاد ببری
و هرگز از تو رنجور نخواهم شد
چرا که دوستت دارم
دیوانه وار عاشقت شدم...
چرا که مهربانی را در تو دیدم
با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی..
و اگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم.....
نه تو از عشق من دست می کشی
و نه قلب من از عشقت روی گردان می شود..
سوگند که وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است...
و اگر با مژگانت اشاره ای کنی....
فرسنگها...را خواهم پیمود....
چرا که شب عشق بسیار طولانی ست...
و قلبم در آرزوی تو می سوزد....
آنگاه که از برابر  دیدگانم دور شوی.....
خورشید وجودم پنهان می گردد.....
ابر های غم و اندوه مرا در بر می گیرد....
و به دنیای غریبی می برند....
همیشه در قلبم حضور داری....
عشقت زندگیم را گلباران کرده است..
تمامی این دنیا را با قلبی پر از رمز و راز در کنارت طی کرده ام
تمامی این دنیا را با قلبی پر از رمز و راز در کنارت طی کرده ام
 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 22:23  توسط مریم | 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 22:21  توسط مریم | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 22:13  توسط مریم | 

وقتی به اسمون نگاه می کنی دوست داری کدوم ستاره مال تو باشه...

هميشه به اونيکه کم نور تره قانع باش چون همه به اون پر نور نگاه می کنن... و هميشه اون کم نوره بهتر هم هستش...

...........................................

                            که هیچ یک از بودن دیگری ناراضی نیست
                                      و هیچگاه یکی از آنها معشوقش را تنها برای خود
                                                                                         نمی خواهد

...........................................

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 21:0  توسط مریم | 
 
تنها ترین مرد زمین
پس تو کجای این روز و شبی ؟
 شهر تو کجای اين زمين بود
 اين همه دور ؟
 تمام مردم ايستگاه می شناسندم
 بس که من هر روز شاخه گلی به دست
 به دنبال مهربانی تو
 هی طول قطار را رفتم و آمدم
 بس که من هی نام تو به لب،
 گوشه و کنار
 سراغ نشانی کوچکی از تو بودم
 پس تو کی از اين سفر می آيی؟
 
                                                 
 

 آنگاه كه با دستانت واژه عشق را بر قلبم نوشتي سواد نداشتم اما به دستانت اعتماد داشتم حال سواد دارم اما ديگر به چشمان خود اعتماد ندارم...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 20:54  توسط مریم | 

 

گفت : عاشقي مرد ، بیا به یادش لحظه ای سکوت کنیم .
گفتم : اگر بخواهیم برای عاشقان سکوت کنیم ، باید عمری را ساکت باشیم ...

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 20:48  توسط مریم | 

 

 

Love مخفف عبارات:

Lake of sorrow (درياچه ي غم)

Ocean of tears (اقيانوس اشك)

Valley of death (دره مرگ)

End of life (آخر زندگي)!

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 20:37  توسط مریم | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
کسي معني دلتنگي را درک مي کند که طعم وابستگي را چشيده باشد

Bijariran

JavaScript Codes